سال پدرم نزدیک است دقیقه های نفیس گیر زندگیم 10/18
پدرم
وقتی دلم می گیرد....
به آسمان آبی می نگرم....
تا شاید آرام گیرم....
قلم به دست می گیرم و شروع به نوشتن می کنم....
تا شاید آرام گیرم....
با خدا صحبت می کنم....
تا شاید آرام گیرم....
گریه می کنم....
تا شاید آرام گیرم....
اما غافل از اینکه هیچ کدام از اینها دل گرفته ی مرا
تسکین نمی دهد....
تنها چیزی که می تواند آرامش بخش باشد....
وجود آن کسی است که...
دلم برایش گرفته. ...
پس یعنی من تا ابد دلم گرفته است؟؟؟؟؟؟
سال پدرم نزدیک است نفسم بالا نمی آید
و من یک سال پیرتر شدم
من شرمسار این همه تحملم در نبودنت
من خود به چشم خویشتن دیدم
که جانم میرود دیدم
که جانم میرود
و امروز92/10/18 شد
خدا به ما صبری دیگر عطا کند
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 1:13 توسط دختر بابا -s
|


