من دیگر آن من نیستم
دیریست روزه ی احساس گرفته ام
و پاداش تمام آن بی حسی ها
خنثی شدنم بود..
قدیم ترها پربودم از
حرف هایی که میبلعیدمشان ..
حرفهایی که هنوز
بعضی هاشان در ریه هایم رسوب کرده اند
اما دیگر پیرشدم.در اوج جوانی
من دیگر من نیستم ...
هیچگاه دیگر من نمیشوم..!!!!
دیگر حتی حرفهایی برای نگفتن نیز ندارم
من از این به بعدم
نه تا بحال...
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 14:39 توسط دختر بابا -s
|
